تبلیغات
الفبای تنهایی
یکشنبه 2 بهمن 1390

تقدیروتشکر

   نوشته شده توسط: سید علی اصغر موسوی    

هوالجمیل

 

روز چهارشنبه 90.10.28 میهمان "جلسه عصری با شعر در ماتم آل الله" شهرستان جویبار استان مازندران بودم. و درباره "مکتب شعر دینی" به سخن پرداختم. اکنون بر خود واجب دیدم از مهمان نوازی و مواهب اهالی" جویبار و شهر های اطراف" ، ادبا ، اهل فضل و هنر و مسئولین عزیز: 

درفتر امام جمعه شهرستان جویبار،مدیراداره فرهنگ  وارشاد اسلامی – جناب آقای بذر افشان و همکاران محترمشان و اداره  تبلیغات اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی و پیام نور، کانون پرورش فکری، انتشارات تماشا جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج یعقوب صفایی ، شورای هیئت مذهبی، بسیج هنرمندان و انجمن شعرو ادب شهرستان جویبار  تشکر کنم . لحظات پر از معنویتی که فراموش ناشدنی هستند !

 


یکشنبه 2 بهمن 1390

28 صفر

   نوشته شده توسط: سید علی اصغر موسوی    

اندوه بی پایان

(ویژه شهادت حضرت پیامبر و امام حسن و امام رضا –ع-)

غمی به وسعت بقیع، آسمان و زمین را پوشانده است.

چه زود می روید،ای آفتابِ "سدره نشین"؟!

  با کدامین غروب، نجواهایمان را بخوانیم؛ که سال ها دست های خالی مان را شما برکت

می دادید وعاشقانه ترین تبسم خود را با ما تقسیم می کردید.

چشم های فقیران هنوز از روزنه ی تاریخ، به دست های سخاوتمند شما خیره مانده است؛ تا شاید لقمه ای معرفت، جرعه ای کمال و ذره ای عنایت بستانند!

آه چه زود می روید؟! زمینی که بار امانت را نتوانست تحمل کند، چگونه می تواند بار اندوه شما را تحمل کند؟!

چگونه می توان زهرای (س) خسته از اندوه  را ،با بیت الاحزان و علی (ع) دل شکسته از نفاق را با چاه، تنها گذاشت!

بعد از شما با کدامین داغ، آتش به جان شویم؟ با بقیع یا کربلا؟  با خاطرات دردناک حضرت زینب (ع)، یا گلوی خسته ی  حضرت سجاد (ع) همنوا شویم؟

- یا رسول الله (ص)؛ فدایتان شوم! فدای لحظه ای که آسمان سر برداشت و قامت دلارای شما را به نظاره نشست: "لَولاكَ لَما خَلَقتُ الاَفلاك".

- یا رسول الله (ص)؛ ای آفتاب عالمتاب "لَولاك"؛ ای آیت آیینه گشته از دل افلاک تا خاک.

ای رًحمةٌ لِلعالَمین؛ ای مشرق سبز و روشن دین، تنهاترین محبوب یزدان؛ ای سینه ی آیینه پوش مهر قرآن؛ وی  جاری ترین نعمت در سایه سار هستی؛ امروزهم ماتم سرای دل را به نام تو سیه پوش کرده ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیت بر زبان جاری می سازیم.

سرشار از اندوهان تو، با مویه های غریبانه های حضرت زهرا (س)؛ با گریه های جانکاه حضرت علی (ع)؛ با بی قراری حضرت جبریل (ع) و با شور و غوغای فرشتگان،همراه

می شویم و به یاد گیسوان عنایتت،گیسو پریشان، مرثیه های تنهایی را زمزمه می کنیم.

درودخداوند برتو، بر زندگی ات، برروشنایی راهت، برعروج روحانی و رستاخیزجسمانی ات؛ از ساعتی که به دنیا آمدی و در ساعتی که نیازمندانِ شفاعت را، دستگیر خواهی بود!

*  *

- یا رسول الله (ص)!

این روزها در حالی به سوگ عروجت نشسته ایم؛ که فرزندان خردسال مسلمان، با بمب های رژیم صهیونیستی آمریکا واسرائیل، شهید می شوند و شیاطین کاخ سفید به سمت دوربین های تلویزیون، تبسم تحویل می دهند.

خود شاهدید، که برخی از مشرکان ، در حالی به شکوه آسمانی شما و فرزندانتان پارس می کنند؛ که منطق دمکراسی غرب،امت مظلوم راگروه گروه، از افغانستان و عراق  و یمن گرفته، تا لبنان و فلسطین واز کشمیر و پاکستان گرفته ،تا سودان و سومالی؛هر روز به کام مرگ

می فرستد؛آنگاه مزدوران پلید استکبار که با اموال مسلمانان به مقام و منزلت دست یافته اند، کنار دست انها به ساحت قدسی سیدشهدا (ع) در روز عاشورا توهین می کنند.

مزدوران صیونیزم در حالی دم از حقوق بشر می زنند که این روزها، سبز ترین رویا برای کودکان یمن و فلسطین وافغانستان، سرخ ترین شهادت، تعبیر می شود.

- مولا جان، َأینَ بَقیَةَ الله (عج)؟!

کجاست آن سردار عدالت ؛ که دندان های اهریمنان را خرد کند؛ تا به آلام مظلومین و محرومین جهان نخندند!کجاست آن ذوالفقار حق گستر؟!

تا زهر ترس را به جان نامردمانی بریزد ؛ که با پیشرفته ترین ارتش ها به مصاف کودکان مسلمان می روند!

- یا رسول الله ! یاری مان کن؛ در روزگاری که منابع مالی مسلمانان صرف پذیرایی از بت های اهریمنی غرب می شود و به دلیل عدم توجه بعضی از دولتمردان کشورهای اسلامی، فقر و بیماری و عقب ماندگی، روز به روز دامنگیر محرومان و مظلومان امت می شود.

گویی این سرنوشت اهالی باختری آسیا ومردمان کومه آفریقاست که باید تاوان ضعف پیشرفت خویش را، به آمریکا و اروپا بپردازند!

- آقا جان!امروز دین شما را در مقابل ادیانی قرار می دهند که پیامبرانشان، وظیفه آماده سازی جوامع را برای ظهور و حضور شما به عهده داشتند؛ و آنان به این شرف می بالیدند که خداوند را در این بشارت یاری کرده اند!شرمنده ایم آقا جان،شرمنده! دشمن بسیار لجوج است و ما بسیار تنبل!

- روزی که آنان با پاشاها و بیک ها برای لورنس عربستان، تاریخ می ساختند؛ ما خواب چل دزد بغداد را می دیدیم!

- روزی که آن ها کشتی جنگی می ساختند؛ ما در دار الجنون به دنبال ملات کاخ گلستان بودیم!

- روزی که آنان اعلامیه ی بالفور را ترتیب می دادند؛ ما مشغول کشت پنبه بودیم!

- روزی که آن ها قاره های مسکونی را کشف وغصب و ثبت می کردند، ما برای کشف قنات، دنبال میرزا آغاسی به این سو و آن سو می دویدیم!

- روزی که آنان توپ و تانک می ساختند؛ ما با همسایه بر سر خرما، مجادله می کردیم!

- روزی که آن ها می خواستند متمدن شوند، من کتاب های خطی مان را فروخته بودیم!

- شرمنده ایم، آقاجان شرمنده! فرزندان ما مسلمانان، فوتبالیست های برزیل را بیشتر از مشاهیر علم و ادب، حدیث و حکمت، می شناسند!

آن ها برای هنرپیشه هاشان مصونیّت قانونی ایجاد کرده اند؛ ولی ما  گاهی خود موجبات سرافندگی خود را؛ با توهین به مقدساتمان فراهم می کنیم و گاهی هم که سر از خواب گران بر می داریم جاهلمان می خوانند

  -  مولا جان! رسول خدا(ص)، به دادمان برس!

 اسیران غربتیم؛ غربت عدم خود باوری؛غربت تفرقه، غربت فقر، غربت ساده لوحی و غربت دشمنی پرستی؛گویی هرگزشکوه دیرین خود رابه یادنمی آوریم ؟!  

- آه، ای نور کعبه و بقیع!

چگونه می توانم باور کنم، حتی سایبان "بقیع" برای کاخ های طایف، خطرناک باشد؟!

 و برای تأویل ظالمانه ترین تصمیم، به دنبال تفسیر سوره های قرآن بگردند ؟!

چگونه می توانم باور کنیم درآمد هتل های حرمین شریفین، صرف قمارخانه های پاریس و لندن شود؛ ولی کودکان غزه و یمن و افغانستان توان خرید دارو نداشته باشند!

چگونه می توانم باور کنیم، درآمدهای نفتی خلیج فارس ،صرف نگهداری ناوهای اهریمن بشود و کودکان یمن زیر چادرها گرسنه بخوابند؟!

چگونه می توانم باور کنم، هزینه ی دید و بازدیدهای بعضی سران کشورهای اسلامی از جهان غرب، خارج از تصورباشد و برای محرومین امت اسلام،از بانک های صهیونیستی صدقه جمع کنند؟!

- مولا، ای فریادگر آزادی؛ ای پیش رو ترین مرد عدالت خواه !

مگر شما نبودید که فرمودید، برای فقر امت خودم نگرانم؛ کدامین فقر بالاتر از این که، سال هاست بهای جهالت به دشمنان دین می پردازیم؟! وهر گاه خواسته ایم به شکوه علم  خود برگردیم؛ سد راهمان شده اند !

-  درود خداوند بر روح آسمان فروزت باد؛ که اگر نبود شریعت تو، امروز حتی روزنه ای برای امید وجود نداشت. حال آنکه فرزند عدالت گسترت (عج) پا بر رکاب آماده است؛ تا بر کالبد نیمه جان بشر، روح آرامش و زندگی ببخشد!

آماده است تا ذوالفقار عدالت را بر گردن گردن فرازانی فرود آورد که همچون نمرود؛ ادعای خدایی در زمین می کنند؛ غافل از آنکه تیر اجل در راه و سینه ی نامحرمان آماده ی ناوک غیب است!همان گونه که صدام و شاه را گرفتار طینت خودشان کرد.

- درود خداوند بر حلم و علم تو باد؛ که چراغ اندیشه را در تاریکنای جهل و جاهلیت روشن فرمودی!

- درود خداوند بر تو و فرزندان بزرگوارت باد؛ که مرارت های بی شمار روزگار و نامردمی کثیر ناکسان، ذره ای از ارادت آنان به خداوند نکاست و با یقین هر چه تمام تر، کشتی دین را از تمامی گرداب ها به ساحل نجات رسانیدند. از هر آنچه غیر خدا بود؛ بریدند و جز به ذات حضرت حق (جل جلاله) تکیه نکردند؛ با وجود تمام غربت ها و محنت ها؛ با وجود تمام ترفندهای دشمنان!

... ویکی از ستارگان این عرصه، وجود مبارک و بی بدیل حضرت امام حسن مجتبی (ع) است که تلخ ترین غربت های روزگار را بعد از شما تحمل کرد؛آن هم در اندک زمانی بعد از عروج و شهادت شما؛ با اینکه صدها نفر شاهد عنایت های شما به آن حضرت بودند.

آنچه کینه از شما به دل داشتند، در ستم به ایشان دیدند و آن چنان با حضرت مجتبی (ع) رفتار کردند، که حتّی گریه ی آسمان هم درآمد.

گویی این غربت بی پایان، باید تا ابد جاری باشد،ازکعبه وصل تا بقیع غربت !

امروز، باز هم این چشم های آسمان است که هر روز، به غربت بقیع دوخته می شود و با نگاهی تأسف انگیز به مزار غریبانه ی سبط اکبر، سید جوانان بهشت می نگرد!

....و من امروز با نوایی حزین و چشمی بارانی می گویم : ای آسمان پر ستاره و خاموش، به ستاره گانت بگو شمع در دست، اشک در چشم، نوحه خوان آن آستان بی گنبد و گلدسته ای باشند؛ که غریبانه ترین مرثیه ها را برایش می توان سرود.

آستانی که نشانه ی ظلم "امویان و عباسیان" از یک سو، و اثر جهالت و کژ فهمی " نواصب" از سوی دیگر است.کج فهمی عده ای فراماسون زاده،که تفسیر قرآن می کنند؛ با ریش های دراز و مغز های کوتاه ؟!

آستانی که در طول پانزده قرن، قبله گاه حاجات حاجت مندان و زیارتگاه خاکیان و افلاکیان بوده است.

دریغا که گویی کسی نیست تا در کنار اشک های حضرت زهرا (س) شمعی بیافروزد و اشکی بر خاک سرد بقیع بیافشاند!

دست بر سینه می گذارم؛ رو به قبله؛ آری، رو به سمتی که دیوار بقیع، آسمان و زمین را از هم جدا می کند و تمام غربت بقیع بردلم می نشیند؛ من زیارت نامه می خوانم ؛ آنگاه بغضی سنگین، راه گریه را می بندد.

 - آه، چقدرمظلوم هستی، ای امام مظلوم (ع)، ای نماد مظلومیت آل رسول (ص) در تاریخ!

سر به دیوار اندوه می گذارم و غرق می شوم در غریبانه های یادت؛ گویی امشب در بقیع، آسمانیان سینه می زنند.

- درود خدا بر تمام لحظات زندگی ات که توأم با تلخی و شیرینی بود؛ تلخی هایش: حلم تو، مقابل بی پروایی و نابخردی منافقین بود وشیرینی هایش:  آغوش گرم جدّت پیامبر اکرم (ص) و عطر تبسم و نوازش دست های پدرومادرت حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)، بود.

درود خداوند بر تو و  به روح آسمانی آفتاب هشتم باد !همان که سلطان سریر ارتضا، علی بن موسی الرضاست؛امام غریبان است و امید محرومان؛ و کشور ایمان با عطر وجودش ام القرای جهان اسلام گشته است. مولاجان امام رضا (ع) درود بر تو و مشهد مطهرت که زیارتگه غریبان جهان است. مولا جان،درسوگ روز شهادت غریبانه ات؛ ماییم و آستان کرمت؛ تا نصیب ازخوان عنایتت ببریم .تسلیتت باد امیر کشور دل!

*** 

      چامه‌ی عشق

 

گل به گلشن  می‌کند تا دل‌بری

دل به دامان می‌کند، غم پروری

گر به تاراج خزان گل می‌رود

کی رود از یاد عاشق، دل‌بری؟!

می کند بلبل همیشه در نواش

چهره‌ی زیبای گل یادآوری

گل به گلزار خداوندان عشق

صد نشان دارد، نشان از سروری!

مهد زیبا چامگان عشق و شور

گشته تزیین از شمیم حیدری

از میان خوب رویان زمین 

شد نصیبش، یک گل پیغمبری

عکس مهتاب است در این سرزمین

مثل خاتم در دل انگشتری!

هر زمان، در هر کجا، در وصف او

بلبل دل می‌کند خنیاگری!

سوگ او، در سینه سنگین می‌شود

مثل ماتم در سرود  آذری

او علی موسی الرضا، مولای ماست!

داده حق او را به مردم برتری

یاد او با اشک، گویی می‌کند

در دل ما هر زمان میناگری!

1381

                        سیدعلی اصغر موسوی                                             

 


چهارشنبه 5 مرداد 1390

یادمان

   نوشته شده توسط: سید علی اصغر موسوی    

به یاد استاد ،مرشد و مقتدایم

حضرت سیدآقا موسوی ورچندی(ره) با بیتی ترکی از ایشان :

ظرفین تنک دی زاهد، بیر جوش الن داشارسان

دریادلین مزاجی سیلاب الن بولامماز  !

ثواب این مقاله را تقدیم به روح بلند ایشان می کنم!

یاد و نامش ماندگار و روحش غریق رحمت پروردگارباد !

**************************************************

....و اما درودش باد ، پیامبرحق(صل الله علیه و اله و سلم)که در حق مولا علی (علیه السلام)   فرمود:

"اللهم وَ الَ مَن وَالاهُ و عادِ مَن عاداهُ، واُنصُر مَن نَصَرَهُ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ"

*  *  *  *  *

....و بعد از پنجاه سال از گذشت حکومت ستمگرانه غلام ترک غزنوی(لعنت الله علیه) درختی شگفت که در ادبیات ایران سرآمد و در حکمت به کمال رسید (رحمه الله علیه)   : حکیم ابوالمجد – مجدود بن آدم، متخلص به سنایی از شعرای قرن پنجم و ششم هجری  که بین سال های 467 تا 473 در غزنه (غزنین) متولد شد و مجموعه ی حدیقة الحقیقه را طبق گفته ی خودش از سال 525 شروع کرده و در سال 534؛ یک سال قبل از فوتش به پایان رسانیده است.

حکیم سنایی در این دیوان ضمن ستایش حضرت پروردگار و حضرت ختمی مرتبت (ص)، از بزرگانی هم تجلیل کرده که در مکتب تشیع و تسنن، مطرح می باشند. ایشان در این مجموعه به تشریح فضایل مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی (ع) می پردازد که اشعارش بسی کریمانه، بلند و نشان از معرفت حکیم دارد.

و مضامین متعالی اش از دیدگاه نقد و بررسی محتوایی، قابل توجه است:

الف- اینکه به شیوه ی شعرای متمایل به سنت و جماعت، به مدح و ستایش نمی پردازد.

ب- اینکه به شیوه ی شعرای عارف صوفی هم، مناقب حضرت را به "طریقت" پیوند نمی زند.

 ج- اینکه، تمام تعاریف و ستایش های او کاملاً مطابق با اعتقادات شیعه، و مطابق با نص صریح ولایت علوی است.

نکات قابل توجه دیگر اینکه ایشان ستایش حضرت را با احادیث نبوی و آیات نازله در شأن ایشان آغاز می کند و فرمایشات حضرت پیامبر (ص) درباره ی ایشان را به عربی در متن آغازین شعرش می آورد؛ که از احادیث روز غدیر خم هم استفاده کرده است.

آنگاه با تمسک به حدیث نبویِ "انا مدینة العلم و علیٌ بابُها" مثنوی پر شوری را می سازد که در نوع خود بی نظیر و بی بدیل است.ابیاتی چند از مثنوی حکیم را مرور می کنیم:


 

آن فدا کرده از ره تسلیم         

هم پدر، هم پسر چو ابراهیم

حکم تسلیم را خلیل به شرط         

درگه شرع را، وکیل به شرط


 

نشنیده ز مصطفی تأویل         

گشته مکشوف بر دلش تنزیل


 

مصطفی چشم روشن از رویش           

شاد زهرا، چو گشت وی شویش

شرف چرخ تیز گَرد او بود     

در حدیث و حدید، مرد او بود


 

به دو تیغ، او به ذوالفقار و زبان        

کرده یک تیغ، همچو تیر، جهان

زان دو تیغ کشیده در عا لم      

شرع را کرده همچو تیر و قلم


 

نور علمش، چشنده ی کوثر    

ناز تیغش، کشنده ی کافر

*    *

به طور کلی سه گروه از شاعران و ستایشگران مولا علی (ع)، (البته از نظر شخصی) آثارشان قابل توجه است.

گروه اول: کسانی که حضرت را از دیدگاه "شریعتی" می ستایند؛ که نزد شیعیان: سخن از امامت و ولایت حضرت است و معمولاً با محتوایی عاطفی و مقدس.

و نزد اهالی سنت: سخن از مناقب اوست اما مناقبی که کمی، رنگِ برتری بر دیگر صحابه دارد.

گروه دوم: کسانی که حضرت را از دیدگاه "طریقتی" می ستایند؛ که نزد اهالی طریقت – عرفای دارای خرقه و سلسله – مقام ولایی حضرت، از نوع ولایت سلوکی است و هر کدام از مشایخ این طریقه خود را منسوب به خرقه حضرت می نمایند ؛ تا شاید مقاصد خود را تأیید کرده باشند.

گروه سوم: کسانی هستند که حضرت را از دیدگاه "حقیقی" می ستایند و آنان اهالی بصیرت هستند؛ که فراتر از تقدّس و تصوّف؛ فضایلی از حضرت را بیان می نمایند که تعدادی از آن ها را بیان می کنم:

الف- علم: که شامل معرفت و حکمت و اخلاق می شود؛ از نوع خاکی و افلاکی آن!

ب- امامت: که شامل وصایت وخلافت و رهبری می شود با تمام ویژگی های فردی و اجتماعی.

ج- جهاد: که شامل جهاد اکبر (مبارزه با نفس) و جهاد اصغر (مقابله با دشمن) می شود و از شاخصه های اسلام در آغازین سال های پیروزی آن است؛ که حتی قرآن آن را ستایش می کند.

د - قرابت: که شامل مناقبی است که نشان برتری نسبت به دیگران در اسلام به شمار می آید و همان ذی القربی و سفارش حضرت پیامبر (ص) می باشد؛ که فرمودند بعد از خود، دو گنجینه باقی می گذارم که: قرآن و اهل بیت (ع) می باشند (نزدیک به این مضمون).

البته تمام موارد یاد شده ی در آثار دیگر گروه ها هم می آید؛ اما عالمانه و عارفانه نیستند. یا بهتر بگویم از زبان عالمان بیرون نیامده اند.اما گروهی که حقیقت را دنبال می کنند، هیچ گاه محتوای آثارشان فدای مصلحت های زمان و مکان نشده است. یعنی سرایندگان آن حتی خطر مرگ را برای نوشتن آن به جان خریده اند.

و حکیم سنایی در عصری می زیسته که چند دهه قبل از آن در زادگاهش کسی جرأت بر زبان جاری کردن نام مبارک علی (ع) را نداشت؛ چه برسد به ستایش ایشان! آن هم با کلماتی فاخر و مستدل که "نصّ صریح ولایت" ایشان را متذکر شود؛ آن هم این گونه زیبا و دل انگیز:

آل یاسین شرف بدو دیده         

ایزد او را به علم بگزیده

مر نبی را وصی و هم داماد     

جانِ پیغمبر از جمالش شاد

نایب مصطفی به روز غدیر     

کرده در شرع، مر وُرا به امیر

ومفهوم ابیات یعنی: این که مولا(ع) جانشین حضرت مصطفی (ص) به روز غدیر بودند؛ که در شرع او را به امیری برگزیده است:

سرّ قرآن بخوانده بود، به دل      

علم دو جهان، وُرا شده حاصل

به فصاحت چو او سخن گفتی     

مستمع زان حدیث، دُرّ سُفتی

کرده از بهرِ جانِ اهل هنر        

درج در یک سخن، دو دُرج  گهر

تا بنگشاد علم حیدر در       

ندهد سنتِ پیغمبر، بر!

به زیبایی در این ابیات می بینیم که به چند مورد از مناقب بی بدیل حضرت بلکه به حقانیت بی نظیر حضرت اشاره می کند که در شاعران هم عصر حکیم کمتر دیده می شود. واژگانی مثل: آل یاسین، وصی، نایب، امیر، علم دو جهان، اسرار قرآن و روز غدیر – که انگیزه اصلی اینجانب برای نگاشتن این مقاله بود – و صراحت به نیابت حضرت در روز غدیر خم و تصریحِ فقدان ثمره در سنّت پیامبر (ص) بدون علم مولای متقیان (ع)، که خود گویای گویاست.

و حتی در ابیاتی این چنین، که حاکی از شناخت متعالی حکیم سنایی است:


 

مُحرِم او بوده کعبه ی جان را       

مَحرم او بوده سرّ یزدان را

صدف صد هزار بحر، دلش        

شرف صد هزار عرش، گِلش

این برهنه شده ز زحمت ظرف    

وآن برون آمده ز پرده ی حرف

تا بدان حد، شده مُکّرم بود        

"لَو کَشف" مر ورا، مسلّم بود


 

مصطفی را مطیع و فرمان بر   

همه بشنیده رمزِ دین یکسر

بهر او گفته، مصطفی به اِلاه    

کای خداوند، "والِ مَن والاه"!

گفته او را رسول جبّارش       

کای خدای از بدان نگه دارش!

باز هم اشاره ای صریح و متقن به واقعه ی غدیر خم و دعای حضرت پیامبر (ص) در حق مولا (ع) و کسانی که ولایت او را پذیرفته اند.

( اگر نگاهی به دعای "ندبه" بیاندازیم و متون مربوط به حضرت علی (ع) را بخوانیم، اغلب آن ها را در مثنوی حکیم می توانیم بیابیم. با اینکه خود می دانیم ادعیه ی مکتب تشیّع (اثنی عشری) خاص شیعه است. نه تنها به عنوان نیایش؛ بلکه به عنوان اصول عقاید آن به شمار می رود.)

من قصد ندارم درباره ی مذهب حکیم سنایی کنکاش کنم؛ می خواهم شایستگی معرفتی ایشان را در شناخت حقایق اسلام بنمایانم! مثل این بیت ایشان درباره ی حضرت:

نامش از نام یار، مشتق بود                                       

هر کجا رفت، همرهش "حق" بود

و دیگر اینکه نمونه هایی را می توانیم در مثنوی ایشان ببینیم که حتی در متون ادبی منظوم و منثور امروز بدیل و نظیری ندارند:

کاتب نقش نامه ی تنزیل             

خازن گنج خانه ی تأویل

عالم علم و بحر ِ هنر                 

بود چشم و چراغ پیغمبر

راز دار خدای :  پیغمبر                 

راز دارِ پیمبرش : حیدر

لفظ قرآن چو دید درویش اش               

خویشتن جلوه کرد، در پیش اش

عشق را بحر بود و دل را کان            

شرع را دیده بود و دین را جان

مصطفی از برای جان و تنش      

نه ز بهر کلاه و پیرهنش !

نام او کرد، دَرِ ولایت علم         

علی از علم و بوتراب از حلم

*   *

مرتضایی که کرد یزدانش         

همره جان مصطفی جانش

هر دو، یک دُرّ ز یک صدف بودند         

هر دو پیرایه ی شرف بودند

دو رونده چو اختر و گردون      

دو برادر چوموسی و هارون

شرح محتوایی و تکنیکی (فرم) این مثنوی در "حدیقه" خود یک کتاب می خواهد تا به آرایه های بیانی، ویژگی های زبانی آن بپردازم. اما خاطر نشان می شوم انتخاب وزن روان و زیبای مثنوی های حدیقه به درک مفاهیم آن ها بسیار کمک می کند؛گرچه زبان و تعابیر محکم سنایی و نوآوری هایش گاهی، کمی غامض نشان می دهد، اما پیوستگی عمودی ابیات باعث روانی مطالب منظومش شده است.

نایب کردگار، حیدر بود          

صاحب ذوالفقار، حیدر بود

مهر و کین اش، دلیل منبر و دار       

حلم و خشمش، قسیم جنت و نار

تیغ خشمش، منیر بود، منیر      

بحر علمش، غدیر بود، غدیر

... و اما پایان کلام؛ با پایانی بس زیبا و دل انگیز از خود حکیم سنایی غزنوی (ره)، که بیت پایانی ِ مثنوی اش جهانی سخن در خود نهفته، یا بهتر بگویم این بیت خود کتابی در شناخت مولای مظلوم حضرت علی ابن ابی طالب (ع) است:

دل او، عا لَم معانی بود                       

لفظ او، آبِ زندگانی بود

تنگ از آن شد بر او، جهانِ سترگ        

که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ !

********************************

حدیقة الحقیقه/ ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی / انتشارات نگاه / چاپ اول / سال 1377

 


شنبه 25 تیر 1390

شعر مهدوی چیست؟!

   نوشته شده توسط: سید علی اصغر موسوی    

شعر مهدوی چیست؟!                                                      سیدعلی اصغرموسوی

قبل از آن باید گفت: شعر چیست؟!

پیش از این می گفتند، کلامی موزون و مخیّل و بعد به آن موسیقی و قافیه هم اضافه شد و چندی هست نیز می گویند اگر دارای پیام و اندیشه باشد، شعر است. البته تمام این تعارف در شعر کلاسیک است وگرنه، شعر آزاد از هر محدودیتی آزاد!

اما در هر زمان شعر به عنوان یک رسانه ی قوی در خدمت ادیان وحکومت ها بوده است و به دلیل ویژگی حسّی – کلامی و موسیقیایی، تاثیرش از انواع دیگر هنر بیشتر بوده و به همین خاطر سالیان سال در ایران مورد توجه بوده است!

به خصوص از زمانی که حضرت پیامبر (ص) آن را رسانه ای قرین با «حکمت» نامید. و اشعار اسلامی جایگاهی بس بلند در ادوار تاریخ یافتند و شاعران جملگی چه عارف، چه عاشق، چه حکیم، چه ندیم! جملگی به زیبایی شناسی روی آوردند.

و اما شعر مهدوی: به همان اندازه که شعر خود دارای تعاریف است، شعر مهدوی هم، همچون آثار دیگر آثار اسلامی دارای تعاریف مخصوص به خود است.

شعر مهدوی باید، علاوه بر به کار بستن ابزار زیبا شناسی در شعر؛ از افکار بلند مرتبه ی شیعی نیز برخوردار باشد تا موعود خویش به عنوان یک امام راهنما، یک حجت خدا، یک نایب پیامبر، یک عالم حامل علم الهی و یک منجی و مصلح معرفی می کند، نه یک فردی که حاصل تخیلات افسانه ای و اسطوره ای داستان های هزار و یک شب است! نه آن که تنها برای کشتن و خواباندن فتنه ی دجّال خواهد آمد! نه آن که موعود سرزمینی خاص و عده ای خاص است؛ بلکه دیانت، ایمان، علم، جهاد، جهان شمولی و امامت او مطرح است؛ که برای که! و برای چه؟! ظهور خواهد کرد!

شعر مهدوی شاید از لحاظ ساختاری هیچ تفاوتی با انواع شعر ندارد و از لحاظ محتوایی حتماً باید فرق داشته باشد.

  1. شعر اسلامی (آیینی) – به خصوص شعر شیعی اثنی عشری – باید عاری از هر گونه شرک گویی و شرک پرستی باشد!
  2. شعر آیینی باید از افکار ذهن آلود به دور بوده و تنها برای رضای خدا به مدح ممدوح بپردازد!
  3. شعر آیینی باید بازتابی از افکار بلند ممدوحین خویش باشد، حال چه در قالب های گوناگون شعر فارسی بیان شود؛ چه در سبک ها و طریقه های رسانه ای آن،- مثل مدح – مرثیه – زندگی نامه و ... .

پس با توجه به این سه مورد فوق که بخشی از تعاریف گسترده ی شعر آیینی است، می توان نتیجه گرفت شعر مهدوی علاوه بر انواع آیینی خود مثل علوی و عاشورایی باید از حساسیت بالاتری برخوردار باشد چون در انواع دیگر ممدوحین حضور حقیقی مستند داشته اند و حضور حضرت  صاحب (عج) به شکل ماورایی و اهورایی است و همچون ذات ذوالجلال در عین غیبت حاضر و در عین حضور غایب است و شناخت حقیقت از مجاز و مجاز از حقیقت در مورد ایشان و مدح ایشان و با توجه به نماد گرایی بسیاری از شاعران به خاطر حساسیت های سیاسی عصر خویش کاری بس دشوار است ولی شدنی!

معمولا پارامترهای موارد گفته شده در هر سبکی متفاوت است و بنده سعی خواهم کرد، ویژگی ها، ضعف و شدت ها، محکمات و متشابهات آن را تا حدّ توان بیان کنم. انشاءالله!

***

شعرای شیعه دارای آثار شیعی در ادبیات:

  1. حکیم مجد الدین ابوالحسن اسحاق کسایی مروزی (341- اوایل قرن پنجم ه.ق)
  2. خواجه کمال الدین بندار رازی (وفات401 ه.ق)
  3. حکیم ابونصر احمد بن منصور متخلص به اسدی طوسی (وفات 465 ه.ق)
  4. حکیم ابوالقاسم حسن بن اسحاق بن شرفشاه فردوسی توسی (329-416 ه.ق):

درباره ی حکیم توس (ره) سخن های بسیار گفته شده و نوشته های بسیار نوشته، حکیم به تنها در سبک خراسانی در شعر پارسی دارای سبک ویژه و در گویش فارسی و چینش واژگان نیز، یگانه است. با توجه به مقدمه ی شاهنامه و ابیات معروف آن؛ که نشانگر تمایل و اعتقاد وی به خاندان عصمت (ع) می باشد؛ اما در رابطه با مهدی و مهدویت، به آشکارا سخن نگفته و در آثار و نوشتجات کسی هم، من ندیده ام به جز ادراکات شخصی خود از همان مقدمه ی شاهنامه و مطالب کتاب «در سایه ی سیمرغ» نوشته ی آقای یوسفعلی میرشکاک، و اما در مقدمه ی شاهنامه:

حکیم این جهان را چو دریا نهاد                                           برانگیخته موج ازو نند باد

چو هفتاد گشتی بر او ساخته                                  همه بادبان ها برافروخته

یکی پهن کشتی بسان عروس                                  بیاراسته همچو شمع خروس

محمد بدو اندون، با علی                                      همان "اهل بیت" نبیّ و وصی

خردمند کز دور دریا بدید                                            کرانه نه پیدا و بن ناپدید

بدانست کو موج خواهد زدن                            کس از غرق، بیرون نخواهد شدن

به دل گفت اگر با نبی و وصی                              شوم غرقه، دارم دو یار وفی[1]

که خود بیانگر اعتقاد حکیم به نبوّت و امامت است که یک رکن اساسی ولایت را تشکیل می دهند که در تشریح آن به تفضیل توضیح خواهم داد حتی اعتقاد حکیم به حکومت صالحان را و علاوه بر ابیات فوق، تا جایی که می گوید:

همانا که باشد مرا دستگیر                                          خداوند تاج و لِوا و سریر

خداوند جوی و می و انگبین                             همان چشمه ی شیر و ماء معین[2]

حکیم در این ابیات، کشتی را فقط برای تمثیل و به عنوان استعاره نیاورده بلکه تمام شیعیان می دانند که اهل بیت (ع) همان کشتی نجات هستند که انسان ها را از دریای هلاکت نجات خواهند داد. و حتی حدیث معروفی را که حضرت امام حسین (ع) را به «سفینه ی نجات» معرفی می کند، همه در ایام محرم به سر در و دیوار دیده اند: اما نکته ی مهم در این بیت است:

همانا که باشد مرا دستگیر                                          خداوند تاج و لِوا و سریر

قبل از موشکافی و تشریح این بیت به دو نکته توجه می کنیم:

  1. این که در کتب مجوس یکی از نام های حضرت صاحب (عج)، "خسرو" است و صاحب تاج و پرچم و تخت! و بیت فاخر و زیبای خواجه شیراز (ره) به یاد می آورد:

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

  1. به توصیف آقای میرشکاک، ولی در شاهنامه، همان "شاه" است و او کسی است از طرف خداوند که تصرف در امور می کند و بر دیگران امارت و سلطنت دارد.

(برای مطالعه ی بیشتر می توانید به کتاب در سایه ی سیمرغ، یوسفعلی میرشکاک مراجعه کنید).

ایشان در کتاب از کیخسرو، به عنوان پادشاهی که به تایید الهی رسیده نام می برد و از زبان افراسیاب درباره ی کیخسرو می گوید:

جهان را به مهر وی آید نیاز                             به ایران و توران برندش نماز[3]      

از دو نکته ای که اشاره شد، استنباط بند، این است که این بیت:

همانا که باشد مرا دستگیر                                          خداوند تاج و لِوا و سریر

می تواند بهترین اشاره به سلطنت حضرت موعود باشد، چون توصیف نمادین تاج و لوا و سریر، نه در سیره ی حضرت پیامبر (ص) چنین توصیفی می گنجد و نه در سیره ی مولا علی (ع) و دیگر ائمه علیهم السلام جز وجود مبارک حضرت  حجت صاحب الزمان (عج) که دارای قدرت فرمانروایی است که تاج نماد آن است و پرچم عدالت شناسای حکومت او و سریر که جایگاه امارت و امامت او بر امت است در اغلب آثاری که فردوسی پژوهان و گرد آورندگان آثار شیعی، از فردوس گزینش کرده اند فقط ه همان تعداد ابیات مقدسه اکتفا شده است و در برخی از آن ها، خلفای اهل تسنن هم ستایش شده اند و در برخی آن ابیات حذف شده است و در آثاری همچون: «مناقب علوی در آیینه ی شعر فارسی»، دکتر ابوالقاسم رادفر؛ «سیمای مهدی موعود در آیینه ی شعر فارسی»، محمد علی مجاهدی؛ «تدوین موضوعی شاهنامه» دکتر محمود رضا افتخار زاده؛ «بوسه بر خاک حیدر»، علی بوالحسنی و «جلوه های ولایت در شعر فارسی»، احمد احمدی بیرجندی و ... .

در تمامی این آثار و دیگر پژوهش ها، تنها به انتقال برخی ابیات ازاین کتاب به آن کتاب انجام شده است و همه ادعا کرده اند که حکیم فردوسی، شیعه و آن هم اثنی عشری است بدون استناد به ابیات و تحریفات دیگر، ولو به اشاره!

اگر ملاک چند بیت است که دیگر می توان گفت؛ حکیم اهل تسنن است چون هم پیامبر (ص) و هم «خلفای راشدین» و هم دیگر صحابه را ستوده است و مناقب حضرت امیرالمومنین (ع) هم چیز تازه ای در ادبیات عرب و فارس آن زمان نبوده که کسی کتمان کند؟!

و اگر بخواهیم ملاک را ابیات بیشتر بدانیم، زرتشتی بودنش بیشتر به چشم می آید تا مسلمان بودن، چون هزاران بیت در راه و رسم آیین ایران دارد و بارها از آیین آسمانی ایرانیان سخن گفته است؟!

پس ملاک این پژوهشگران در شیعه ی امامیه – دوازده امامی – بودن ایشان چیست؟!

برای بیان بهتر باید عرض کنم در برخی ابیات شاهنامه، حکیم نظر خود را درباره ی امارت (پادشاهی) و دین، این گونه بیان می دارد:

چو بر دین کند شهریار آفرین                       برادر شود شهریاری و دین

نه بی تخت شاهی ست دینی به پای                نه بی دین بود شهریاری به پای

دو دیباست یک در دگر بافته                        برآورده پیش خرد تافته

چنین پاسبان یکدیگرند                               تو گویی که در زیر یک چادرند

نه آن زین، نه این زان بود بی نیاز                دو انباز دیدیمشان نیک ساز

چو باشد خداوندی رای و خرد                      دو گیتی همی مرد دینی برد

چو دین را بود پادشا پاسبان                         تو این هر دو را جز برادر مخوان

چو دین دار کین دارد از پادشا                      مخوان تا توانی ورا پارسا

هر آن کس که بر دادگر شهریار                             گشاید زبان، مرد دینش مدار[4]

پس نتیجه می گیریم، طبق بیان آقای میرشکاک در کتاب «سایه ی سیمرغ» که «ولی» را در شاهنامه همان «شاه» می داند – شاهی که از طرف خداوند به سلطنت رسیده – امارت و پادشاهی، همانا ولایت در اسلام است و طبق آیه ی مبارک «و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولامر منکم».

در بیت مورد نظر بنده نیز تنها دستگیر و یاری دهنده که صاحب امارت و پرچم و سریر باشد؛ و جز وجود مبارک حضرت صاحب (عج)، در عصر حکیم و عصر حاضر چه کسی لایق حکومت بر امت اسلام است گویی حکیم در همان چند بیت مقدمه خود تمام انواع حکومت ها را جز حکومت و ولایت اهل بیت (ع) نقض می کند؛ حکومتی که همانند کشتی نوح نجات دهنده ی مردمان از هلاکت است.

و اما موضوع مهدویت نوعی:

که بیشتر در بین عرفا مشهور بوده، تا امرا. چون پارامترهای مهدویت، تنها داشتن قدرت نیست و قدرت قهریه، یکی از ابزارهای «مهدی» است. پس همیشه کسانی ادعای مهدویت داشته اند – مثل خلفای بنی العباس – خود را خلیفة الله می دانستند و جانشینان پیامبر (ص)! و این در مورد فرق دیگر، مثل شیعیان فرقه ی باطنیه اسماعیلیه – که از حکومت فاطمیون مصر پیروی می کردند و شاعر بلند آوازه ی آن دوره حکیم ناصر خسرو قبادیانی نیز جزو آنان است – نیز صدق می کند و آنان به اضافه ی معتقدین فرقه ی «کیسانیه» و برخی عرفای صاحب طریقت نیز قائل به مهدویت نوعی بوده و هستند. که به تفضیل درباره ی تعدادی از آن ها و آثارشان بررسی لازم را انجام خواهم داد!

از عرفای قرن سوم و چهارم و پنجم در سبک خراسانی، به افراد زیر می توان توجه داشت:

  1. حسین بن منصور، حلاج بیضاوی (244- 309 ه.ق) عارف و صوفی نامی جنجالی قرن سوم و چهارم که مشایخ صوفیه است و درباره ی او نوشته اند: از مردمان فارس بود و به خاطر اینکه مردمان را به ظهور قریب الوقوع، حضرت موعود از طالقانِ دیلم، فرا می خواند و به مبارزه با حکام عباسی برخاسته بود، به مبارزه با حکام عباسی پرداخته بود، به جرم نوای «اناالحق» به دار زده و کشتند؛ حقیر به دلیل حساسیت هایی که درباره ی او بوده و هست و فقدان آثارش به همین مقدار بسنده می کنم، هر چند آثاری منسوب به او به عنوان «دیوان منصور حلاج» با مقدمه ی آقای ولی الله یوسفیه موجود است که همه ی اشعار نمی تواند از آنِ او باشد، چون در بعضی از غزل ها خود سراینده از منصور و بردارشدنش ستایش کرده! و نام ایشان در کتاب «مناقب علوی در آیینه ی شعر فارسی»، دکتر ابوالقاسم  رادفر به عنوان نخستین شاعر آمده و شعر نخستین دیوان «حلّاج» هم از او چاپ شده است اما انتظار اطمینان کافی نمی توان داشت.
  2. شیخ ابوسعید فضل الله ابوالخیر میهنی (357 – 440 ه.ق)
  3. شیخ ابواسماعیل عبدالله انصاری هروی (396 – 481 ه.ق)
  4. باباطاهر عریان (وفات 401)

نکاتی که در شاهنامه به عنوان کلید واژه و رمز موعودگرایی آثار حکیم فردوسی باشد این است که در اغلب صفحات شاهنامه به دو عنصر خیر و شر پرداخته شده و همیشه خیر پیروز شده است و جهان را نیازمند و امیدوار آمدن کسی دانسته که نیرویش از نیروی خداوندی است و نه از نیروی اهریمنی، پاک نژاد است و پاک دین!

و اما موعود گرایی در میان مشایخ عرفان و طریقت:

به عقیده ی بنده در سبک خراسانی – حداقل تا قبل از پیدایش قالب غزل و پیدایش سبک عراقی – کمتر شطحیات در ادبیات منظوم به چشم می خورد؛ از آثار «خواجه عبدالله انصاری» که بیشتر مناجات های عارفانه است، تا دوبیتی های عاشقانه ی «باباطاهر عریان» که سوز و ساز شاعری سوته دل را نشان می دهد. و دیگر عارف و صوفی پرآوازه، «ابوسعید ابوالخیرات» که در آثار منظومش به شطحیات یا مهدویت نوعی بر نمی خوریم؛ بلکه برعکس به ابیاتی از او بر می خوریم که برای اصلاح زمانه از خداوند می خواهد که دلیلی برای زمانه بفرستد.

نخست، ابیاتی از شاعر سویه دل ایرانی، صاحب زیباترین دوبیتی ها، باباطاهر عریان- شاعر و عارف دوران سلجوقیان – که لقبش خود گویای مقام او در عرفان است، چون لقب «بابا» در ایران مرکزی به بعضی از عارفان داده شده که افراد را رفته و فارغ از تعلقات دنیوی بوده اند:

از آن روزی که ما را آفریدی                              به غیر از معصیت چیزی ندیدی

خداوندا، به حق «هشت و چارت»                          ز مو بگذر، شتر دیدی، ندیدی[5]

وجود کلمات هشت و چار، در این دوبیتی نشان از اعتقاد شیعی باباطاهر است چون جمع عدد هشت و چهار دوازده است و منظور از دوازده، همان ائمه ی معصومین (ع) است و نشان دهنده ی اعتقاد اثنی عشری، باباطاهر (ره) داشت!

اگر جز این مورد به ظاهر نمی توان رد موعود گرایی  را در آثار باباطاهردید، اما دوبیتی هایی را از آثار او انتخاب کرده ام که مبین موعود گرایی و نگرش انتظاری ماورای انتظار عمومی است و حال و هوای جهان شمولی دارد!

چه خوش دارم که چینم من گل نار                     چه خوش دارم که بینم چهره ی یار

چه خوش دارم که یار آید به بیرون                          جهان را کند روشن ز رخسار[6]

اغلب شاعران و کارشناسان ادب پارسی می دانند که مصرع چهارم در رباعی و دوبیتی پایان دهنده ی و نتیجه ی ابیات دیگر است؛ در این دوبیتی صحبت از جهانی است که با رخسار یار روشن می شود و این نوع نگرش در دیگر دوبیتی هایش دیده نمی شود، مخاطبان – معشوقه، یار، نگار – باباطاهر سه شاخه دارند:

  1. وجود خداوند، یار ازلی و ابدی
  2. وجود معشوق مادی
  3. وجود یار، یا معشوقی که وجه جهان شمولی دارد.

در اولی نوع بیان عرفانی؛ در دومی عامیانه (فولوریک) و در سومی، مضمون بسیار بلند و بینابین است مثل دوبیتی های زیر:

دلم دور است و احوالش ندونم                               کسی خواهد که پیغامش رسونم

خداوندا ز مرگم مهلتی ده                                      که دیداری به دیدارش رسونم[7]

(البته تکرار قافیه به ظاهر دو کلمه ی رسونم را شبیه به هم نشان می دهد، اما از لحاظ مفهومی متفاوت است اولی به معنای واقعی رسانیدن و دومی در معنای مجازی رسیدن به دیدار است؛ که نشان از دیدار و زیارت است، نه دیدن)!

عزیزان ما گرفتار دو دردیم                                 یکی بد نقش و دیگر که فردیم

نصیب ما نبو، که ما، ته وینیم                               جمالت یک نظر نا دیده مردیم[8]

بد نفسی یا بد نقشی، بدین مفهوم که در ناراستی هستیم و فرد یعنی تنهایی و از لحاظ قوافی چون با ضمیر جوع «میم» و «موصوله» بودن قوافی، قافیه ی مصرع چهارم «مُردیم» است.

ز دل مهر رخ تو رفتنی نی                                  غم عشقت به هر کس گفتنی نی

ولیکن سوزش مهر و محبت                                      میان مردمون بنهفتنی نی[9]

***

ز بس مهر رخت عالم فروزه                             جهان را دل به مهرت سینه سوزه

فلک را شیوه، دایم این چنین بود                                      که هر جا چشم امیدی بدوزه[10]

***

غم عشقت، ز گنج رایگان به                                  وصال ته ز عمر جاودان به

کفی از خاک کویت در حقیقت                              خدا دونه که از کَون و مکان بِه[11]

و اما شیخ ابوسعید ابوالخیر، ریاضت های عارف مرشدی که مشهور است از طرف مشایخ خراسان سمت ارشاد یافته و برای نخستین بار مضامین عرفانی را در آثارش برگزید و اقدام به نشر آن ها نمود به گونه ای که در شهر نیشابور طوایف شیعه به مخالفت با او برخاستند، علی رغم این مطالب او در آثارش – رباعیاتش – به اهل بیت تمسک و توسل می جوید و همان گونه که پیش تر نگاشتم، آثارش عاری از مهدویت نوعی است و در برخی از رباعیات و دوبیتی هایش، بوی موعود گرایی استشمام می شود؛ نخست آثار شیعی او را می خوانیم:

یا رب به محمد و علی و زهرا                            یا رب به حسین و حسن و آل عبا

کز لطف بر آر حاجتم دو دو سرا                           بی منت خلق، یا علیّ الاعلی![12]

 

و همچنین این رباعی ها:

یا رب به دو نور دیده ی پیغمبر                             یعنی به دو شمع دودمان حیدر

بر حال من از عین عنایت بنگر                            دارم نظرِ آن که نیافتم ز نظر[13]  

***

از گردش افلاک و نفاق انجم 

                                                                 سر رشته ی کار خویشتن کردم گم

از پای فتاده ام، مرا دست بگیر

                                                                         قبله ی هفتم، ای امام هشتم[14]

***

یا رب به رسالت رسول الثقلین                           یا رب به غزا کننده ی بدر و حُنین

عصیان مرا دوحصه کن، در عرصات         نیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین![15]

 

و این دو بیت مقفّا که گویی تعویذ سفر است و در آن به نام های سیزده معصوم حق ولایت دار، مشخصاً اشاره کرده و به درگاه خدا تمسّک می جوید و نام کامل امام زمان (عج) در این دو بیت خود، اعتقاد ابوسعید را به مذهب تشیع اثنی عشری نشان می دهد (البته با اعتماد به اشعار گرد آوری شده توسط مرحوم سعید نفیسی و اعتماد به اشعار ابوسعید که والله اعلمُ بصواب):

بده تو بارخدایا، درین خجسته سفر                        

                                                         هزار نصرت و شادی، هزار فتح و ظفر

به حق چار «منحمد» به حق چار «علی»

                                                   «حسن»، به «حسین» و «موسی» و «جعفر»

تا اینجا نکات اصلی این ابیات، معطوف به اعتقاد ابوسعید -مثل تمام افراد شیعه- به معصومین می شد، معصومینی که توانمندترین افراد در حل مشکلات مادی و معنوی بوده و هستند.

و اما موعود گرایی در آثار منظوم ابوسعید، نخستین رباعی که به نظر می رسد، منظورش از دلیل، آن هم در حد و اندازه ی حضرت موسی (ع) و معجزه اش فراتر از درخواست دلیل راه، پیر یا قطب بوده باشد، اگر پیش تر نیز گفته ام با اعتماد به سراینده و گرد آورنده کتاب سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر من این مطالب را می نگارم:

یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست                   نمرودان را پشّه، چو پیلی بفرست

فرعون صفتان، همه زِبَر دست شدند              موسی و عصا و رود نیلی بفرست![16]

***

خورشید چو بر فلک زند، رایت نور              در پرتو آن خیره شود، دیده ز دور

و آن دم که کند ز پرده ی ابر ظهور                «فالناظر یجتلیه من غیر قصور»[17]

***

منابع:

  1. سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم.
  2. اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381.
  3. شاهنامه ی فردوسی، به کوشش پرویز اتابکی، چاپ اول، تهران 1375.
  4. و ... .

 



[1] شاهنامه ی فردوسی، به کوشش پرویز اتابکی، چاپ اول، تهران 1375، ص 8.

[2] شاهنامه ی فردوسی، به کوشش پرویز اتابکی، چاپ اول، تهران 1375، ص 8.

[3] در سایه ی سیمرغ، ص 64.

[4] شاهنامه ی فردوسی، تدوین موضوعی شاهنامه، دکتر محمود رضا افتخار زاده، انتشارات آرون، چاپ دوم، سال 1371، ص 194.

[5] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 174، دوبیتی شماره ی 209.

[6] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 10 ، دوبیتی شماره ی 12.

[7] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 84، دوبیتی شماره ی 102.

[8] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 100، دوبیتی شماره ی 121.

[9] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 312، دوبیتی شماره ی 359.

[10] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 302، دوبیتی شماره ی 347.

[11] اشعار باباطاهر عریان (فارسی-انگلیسی)، دکتر علاءالدین پازارگادی، انتشارات رهنما، چاپ اول، زمستان 1381، ص 302، دوبیتی شماره ی 348.

[12] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص 2، رباعی شماره 11.

[13] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص44 ، رباعی شماره 305.

[14] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص58 ، رباعی شماره 398.

[15] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص 80، رباعی شماره 548.

[16] سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص 12، رباعی شماره 79.

 

[17]  سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر، سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، چاپ سوم، ص 47، رباعی شماره 321.


دوشنبه 13 تیر 1390

انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران

   نوشته شده توسط: سید علی اصغر موسوی    

ضمن عرض تبریک میلاد مولایمان امام شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) و سپاس  بیکران ازاز خوانندگان وبسایت و تقدیر از یاران همدل در انجمن هنر و ادبیات دینی .

برای آشنا شدن با "انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران" و بحث ها ومقالات آن  لطفاکلیک کنید

http://saapoem-saa.persianblog.ir/


تعداد کل صفحات: 49 1 2 3 4 5 6 7 ...