تبلیغات
الفبای تنهایی
شعر - متن ادبی- نقد و نظر - عارفانه ها و عاشقانه های سید علی اصغر موسوی

یاحسین

چهارشنبه 25 آذر 1388 02:47 ب.ظ

نویسنده : سید علی اصغر موسوی

 

 

گل احساس

نو گل حساس، علی اصغر است

 

 

غنچه ی احساس، علی اصغر است

 

آن که برایش به شهادت رسید

 

 

حضرت عباس، علی اصغر است

 

تیر سه شعبه که ندارد نیاز

 

 

برگ گل یاس، علی اصغر است

 

آن که علیرغم عطشناکی اش

 

 

ساقی دریاس، علی اصغر است

 

گریه کن، ای دل به خزانش، غمش!

 

 

نو گل حساس علی اصغر است

 

 

سید علی اصغر موسوی


سید علی اصغر موسوی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 25 آذر 1388 02:53 ب.ظ

غدیر، آیینه ی ایمان

پنجشنبه 12 آذر 1388 11:44 ق.ظ

نویسنده : سید علی اصغر موسوی

چیست این لحظه ی شگفت زیبا، زیبای شگفت؟!

انگار این شگفتی تنها در آسمان نیست؛ گویی کره زمین را هاله ای از انوار سبز، احاطه کرده است؛ گویی تکامل واپسین زمین، در حال شکل گیری است؛ این تنها معجزه نوروز نیست؛

این تنها شکوه آغازین بهار نیست؛ این نور، برای آسمانیان، آشناتر از زمینیان است.

 این عید، عید تمام زیبایی هاست؛عید تبلور عشق در تمام آینه ها؛ عید زیبای "ولایت" است؛ عید تکامل مادی و معنوی آفرینش.

این عید، عید شکوفایی ولایت در قاموس خلقت است؛ یک عید "توحیدی" زیبا، که ترجمان "عدل" الهی در قامت "امامت" می باشد؛ ترجمان صداقتِ "معاد" در بلاغتِ "نبوت" و نتیجه ی تلاش هزاران پیام آور الهی در طول تاریخ.

 اینک، صدای دلنشین حضرت جبریل (ع) است و جان مشتاق حضرت رسول (ص)؛ ندای وحی، جان و تن حضرت را می آشوبد و تبسمی دلنشین، بر لب های مبارکش می نشیند؛ احساسی سبک و شعف ناک، سراسر وجودش را فراگرفته است.

اینک زمان ابلاغ وحی الهی است و نوید استمرار شریعت نبوی با ولایت علوی؛حضرت (ص) خطبه خویش را چنین آغاز می کند :

حمد و سپاس خدایى را كه در یگانگى خود بلند مرتبه،و در تنهایى وفرد بودن خود نزدیك است .در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظیم است.علم او به همه چیز احاطه دارد در حالى كه در جاى خود است،و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد.همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود.صاحب عظمتى كه از بین رفتنى نیست.ابتدا كننده او؛ و باز گرداننده اوست و هر كارى سوى او باز مى‏گردد.

...و بعد از فرازهایی از سپاس و ستایش خداوند ، چنین ادامه می دهد:

خداوند به من چنین وحى كرده است:«بسم الله الرحمن الرحیم،یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك  ـ  فی علی یعنى فی الخلافة لعلی بن ابى طالب ـ و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس – مائده -67-»،«اى پیامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده- درباره على،یعنى خلافت علی بن ابى طالب- و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده‏اى،و خداوند تو را از مردم حفظ مى‏كند».

اى مردم،من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده‏ام،و من سبب نزول این آیه را براى شما بیان مى‏كنم:

جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام پروردگارمـكه او سلام است مرا مأمور كرد كه در این محل اجتماع بپا خیزم و برهر سفید و سیاهى اعلام كنم كه«على بن ابى طالب برادر من و وصى من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است.نسبت او بمن همانند نسبت هارون به موسى است جز اینكه پیامبرى بعد از من نیست.و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است»،و خداوند در این مورد آیه‏اى از كتابش بر من نازل كرده است:«انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة و هم راكعون»،«صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و كسانى كه ایمان آورده و نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند»،و على بن ابى طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد مى‏كند.اى مردم،من از جبرئیل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد،زیرا از كمى‏متقین و زیادى منافقین و افساد ملامت كنندگان و حیله‏هاى مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم،كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنین توصیف كرده استكه با زبانشان مى‏گویند آنچه در قلبهایشان نیست و این كار را سهل مى‏شمارند در حالیكه نزد خداوند عظیم است.و همچنین بخاطر اینكه منافقین بارها مرا اذیت كرده‏اند تا آنجا كه مرا«اذن»(گوش دهنده بر هر حرفى)نامیدند،و گمان كردند كه من چنین هستم بخاطر ملازمت بسیار او(على)با من و توجه من به او وتمایل او و قبولش از من،تاآنكه خداوند عز و جل در این باره چنین نازل كرد:«و منهم الذین یؤذون النبى ویقولون هو أذن قل اذن ـ على الذین یزعمون أنه اذن خیر لكم،یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین...»،«و از آنان كسانى هستند كه پیامبر را اذیت مى‏كنند و مى‏گویند او«اذن»(گوش دهنده بر هر حرفى)است،بگو:گوش است بر ضد كسانى كه گمان مى‏كنند او «اذن» است و براى شما خیراست،به خدا ایمان مى‏آورد و در مقابل مؤمنین اظهار تواضع و احترام مى‏نماید» و اگر من بخواهم گویندگان این نسبت(اذن)را نام ببرم مى‏توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم مى‏نمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفى كنم مى‏توانم، ولى بخدا قسم من در كار آنان با بزرگوارى رفتار كرده‏ام.

اى مردم،این مطلب را درباره او بدانید وبفهمید،و بدانید كه خداوند او رابراى شما صاحب اختیار و امامى‏قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرین و انصار و بر تابعین آنان به نیكى،و بر روستایى و شهرى،و بر عجمى و عربى،و بر آزاد و بنده،و بر بزرگ و كوچك،و بر سفید و سیاه.بر هر یكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.هر كس با او مخالفت كند ملعون است،و هر كس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت الهى است.خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزیده است .

اى مردم،این آخرین بارى است كه در چنین اجتماعى بپا مى‏ایستیم،پس بشنوید و اطاعت كنید و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید،چرا كه خداوند عز و جل صاحب اختیار شما و معبود شما است،و بعد از خداوند رسولش و پیامبرش كه شما را مخاطب قرار داده،و بعد از من على صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است،و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزى كه خدا و رسولش را ملاقات خواهید كرد.

حلالى نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان(امامان)حلال كرده باشند،و حرامى نیست مگر آنچه خداو و رسولش و آنان(امامان)بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است،و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال وحرامش به من آموخته به او سپرده‏ام .

اى مردم،على را(بر دیگران)فضیلت دهید.هیچ علمى‏نیست مگر آنكه خداوند آنرا در من جمع كرده است و هر علمى‏را كه آموخته‏ام در امام المتقین جمع نموده‏ام،و هیچ علمى‏نیست مگر آنكه آنرا به على آموخته‏ام.اوست«امام مبین»كه خداوند در سوره یس ذكر كرده است:«و كل شیى‏ء احصیناه فی إمام مبین»،«و هر چزى را در امام مبین جمع كردیم».

اى مردم،از او(على)بسوى دیگرى گمراه نشوید،و از او روى بر مگردانید و از ولایت او سر باز نزنید.اوست كه به حق هدایت نموده و به آن عمل مى‏كند،و باطل را ابطال نموده و از آن نهى مى‏نماید،و در راه خدا سرزنش ملامت كننده‏اى او را مانع نمى‏شود.

او(على)اول كسى است كه به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچكس در ایمان به من بر او سبقت نگرفت.اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكارى كرد.اوست كه با پیامبر خدا بود در حالى كه هیچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمى‏كرد.اولین مردم در نماز گزاردن،و اول كسى است كه با پیامبر خدا بود در حالى كه هیچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمى‏كرد.اولین مردم در نماز گزاردن،و اول كسى است كه با من خدا را عبادت كرد.از طرف خداوند به او امر كردم تا در خوابگاه من بخوابد،او هم در حالیكه جانش را فداى من كرده بود در جاى من خوابید.

اى مردم، او را فضیلت دهید كه خدا او را فضیلت داده است،و او را قبول كنید كه خداوند او را منصوب نموده است.

اى مردم،او از طرف خداوند امام است،و هر كس ولایت او را انكار كند خداوند هرگز توبه‏اش را نمى‏پذیرد و او را نمى‏بخشد.حتمى‏است بر خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نماید چنین كند و او را به عذابى شدید تا ابدیت وتا آخر روزگار معذب نماید.پس بپرهیزید از اینكه با او مخالفت كنید و گرفتار آتشى شوید كه آتشگیره آن مردم وسنگها هستند و براى كافران آماده شده است.

اى مردم،بخدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده‏اند، و من بخدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همه مخلوقین از اهل اسمانها و زمینها هستم.هر كس در این مطالب شك كند مانند كفر جاهلیت اول كافر شده است.و هر كس در چیزى از این گفتار من شك كند در همه آنچه بر من نازل شده شك كرده است،و هر كس در یكى از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است،و شك كننده درباره ما در آتش است.

اى مردم،خداوند این فضیلت را بر من ارزانى داشته كه منتى از او بر من و احسانى از جانب او بسوى من است.خدایى جز او نیست.حمد و سپاس از من بر او تا ابدیت و تا آخر روزگار و در هر حال.

اى مردم،على را فضیلت دهید كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامى كه خداوند روزى را نازل مى‏كند و خلق باقى هستند.ملعون است ملعون است،مورد غضب است مورد غضب است كسى كه این گفتار مرا رد كند و با آن موافق نباشد.بدانید كه جبرئیل از جانب خداوند این خبر را براى من آورده است و مى‏گوید:«هر كس با على دشمنى كند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد».هر كس ببیند براى فردا چه پیش فرستاده است.از خدا بترسید كه با على مخالفت كنید و در نتیجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد،خداوند ازآنچه انجام مى‏دهید آگاه است.

.... از اسرای می گوید که بسیاری ازآن ها اتفاق خواهد افتاد و آن هزاران نفری که گوش فرا می دهند به واسطه ی جهل و دنیا پرستی ، کتمان خواهند کرد و نسبت به پیامبر و وصی بر حق او کافر خواهند شد.آری؛ چه جایی بهتر از کنار زلال غدیر، تا در کنارآب تشنگان حقیقی محیط اعظم را سیراب از کوثر ولایت نماید:

" من کنت مولاه فعلی مولاه "

"کیست مولا، آنکه آزادت کند!"

اینک زمان، آغاز دیگری را تجربه می کرد. فصلی تازه در حال شکفتن و تبلوری تازه

 در حال شکل گرفتن بود؛ آغاز فصل عشق، فصل ارادت، فصل زیبای ولایت؛ فصلی که می طلبید

 دست های حضرت پیامبر(ص) را برای توسل؛ برای دعا: دعایی به زیبایی اجابت:

"اللهم وَ الَ مَن وَالاهُ و عادِ مَن عاداهُ، واُنصُر مَن نَصَرَهُ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ"

***

مولا جان ! امیر مومنان ! چیست راز وجودت ؟!

وجودی که حیرتیان کوی ات را شماره از ستاره بیرون و دل سپردگان گیسوی معرفتت را پایانی نیست !

کیستی تو ؟! تویی که شکوه نامت آسمان و زمین را به تواضع واداشته و کلام  آسمانی خداوند (قرآن) در پی شمار مناقب تو هشتاد بار عظمت و شکوه تو را ستایش کرده است!

کیستی ، تو ای گوهر شگفت هستی که فضایل تو را سید بطحا ،  حضرت محمد مصطفی (ص) عاشقانه می شمارد :

- فرمود: به هر کس مولا من هستم ، علی (ع) مولای اوست !

- فرمود: علی(ع) برای من، به مثل هارون برای حضرت موسی (ع)است !

- فرمود: او برای من است و من برای او!

- فرمود: علی (ع) برای من همانند خود من است؛ فرمانبرداری از او ، فرمانبرداری از من ، نافرمانی از او، نافرمانی از من، است !

- فرمود: جنگ با علی (ع) جنگ با خداست و صلح با علی، صلح با خدا!

- فرمود: دوست علی(ع)، دوست خدا و دشمن علی، دشمن خداست !

- فرمود: علی حجت خداست و جانشین او در میان بندگان !

- فرمود: دوست داشتن علی، ایمان و کینه او را به دل داشتن، از کفراست !

- فرمود: حزب علی ، حزب خداست، حزب دشمنان علی، حزب شیطان!

- فرمود: علی با حق است و حق با او و این از هم جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر ملاقاتشان کنم !

- فرمود: علی تقسیم کننده بهشت و دوزخ است !

- فرمود: هر که از علی جدا شود ، در حقیقت ازمن بریده است و هر که از من جدا گردد، از خدایش بریده است !

- فرمود: تنها رستگاران روز قیامت پیروان علی اند !

...و اینکه فرمود: من و علی از یک نور آفریده شده ایم.(خصال شیخ صدوق ج 1و2 )

***

چه کسی می تواند وصف تو گوید؟!

چه کسی می تواند وسعت اقیانوس را بسنجد؟!
تو را فقط در کلام خدا، در حدیث رسول (ص)، در بیان امامت و در سویدای دل مومنان می توان ، یافت. شگفتا از تو گفتن و از تو سرودن!

هیچ منقبتی به زیبایی کلام خودت نیست؛وقتی درباره ی خود می فرمایی :

 - آن گاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم.

 و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند، من آشکارا به میدان آمدم.

آن زمان که همه لب فرو بستند؛ من سخن گفتم و آن وقت که همه باز ایستادند؛ من با راهنمایی نور خداوند به راه افتادم.

 در مقام حرف و شعار، صدایم از همه آهسته تر بود؛ ولی در عمل برتر و پیشتاز بودم !

زمام امور را به دست گرفتم و جلوتر از همه پرواز کردم و پاداش سبقت در فضیلت ها را بردم.همانند کوهی که تند بادها آن را به حرکت در نمی آورد و طوفان ها آن را از جای بر نمی کند؛ کسی نمی توانست عیبی در من بیابد و سخن چینی، جای عیب جویی در من نمی یافت.

خوارترین افراد نزد من عزیز است، تا حق او را را بازگردانم ونیرومند، درنظرم پست و ناتوان است، تا حق را از او بازستانم...( نهج البلاغه ی دشتی / خطبه ی 37 / ص 91)

****

... مولا جان ؛ ای جان جهان، شاکریم خداوند کریم(جل جلاله) را که بذر محبت شمارا دردل ما کاشته و سرافرازی ما را ارادت به ولایت شما  قرار دادند.  

چه نعمتی بالاتر از این که شما ولی نعمت ما هستید ؛ هر که با شما باشد، در دنیا و آخرت سر افراز است؛ و این ارادت نیازمند هیچ قومیت ستایی و قشری گری نیست، که تمام اقوام خدا جو و با ایمان دوستتان دارند: فارس و عرب و عجم؛ کرد ولر وترک و ترکمن وبلوچ؛ هندی و بنگالی ؛افریقایی واروپایی؛...

در جای جای این دنیا، جایی نیست که نامی از شما نباشد و یادی از مناقب شما نشود؟!

مسلمان وغیر مسلمان، مردانگی و عدالت شما را می ستایند؛و جهان امروز در حسرت عدالت جوانمردی چون شماست!

چرا که علی ، یاور ستم دیدگان بود - یاور همگان- نه فقط یاور عده ای خاص که فرمانش می بردند! علی(ع) تعلق به همه داشت و تعلق به تمام انسانیت دارد.

هیچ کس نمی تواند برای "محیط اعظم "مکان تعیین کند و اورا متعلق به جغرافیای خاصی بداند!

 علی(ع) مصداق کعبه است؛همان گونه که مولودکعبه است و کعبه مصداق "و حدت"

مسلمین است؛ وحدتی پویا و ماندگاردر تمام ادوار تاریخ.

علی مرد دیروز وامروز و فرداست...

فردایی که بسی زیبا ترازهر روزو روزگاری، درراه است: الیس الصبح بقریب؟!

عید غدیر ،عید ارادتمندان ولایت علی مرتضی (ع) مبارک باد.            


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

حافظ

دوشنبه 20 مهر 1388 01:06 ب.ظ

نویسنده : سید علی اصغر موسوی

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

 (به مناسبت 20مهر روز بزرگداشت خواجه شمس الدین محمد حافظ)

 

آیینه ای در راه تکامل، مست از شعشعه ی صبحی دل انگیز.

انگار، طرحی نو شکل می گرفت و آسمان می خواست بار امانت از دوش بردارد.

«ساکنان حرم سِرٌ و عفاف ملکوت»، سرمست از تلاوت عشق، در انتظار تکامل آن بلور سراپا احساس بودند؛ بلوری که سحرگاه، سر از دامن خورشید بردارد و گیسوی طلایی غزل را، عاشقانه نوازش کند:

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده ی مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

... و سرانجام، انتظار به سر آمد و در اولین ثانیه های دلباختگی، آبشاری از تخیّل سرازیر شد و عشق، گیسوی بلند شعر را شانه زد.

چه «شاخه نباتی»! چه «تازه براتی»! فصل فصل آیینه گی حافظانه،فصل فصل غزل های عارفانه با عاشقانه های جاودانه بود:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بی خود و از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلّی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

گویی بهار، آغاز شده و نرگس های شیرازی بر حریر تماشا نشسته اند و آینه گردانها، در سماعی بشکوه، عشق را تکثیر می کنند.

حافظ: غزل عشق و غزل: عشق حافظ است.

 حافظ، خورشید آسمان شعر و ادب و حکمت و عرفان است؛ که بر گستره ی سبز این سرزمین تابید:

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر

نهادم آینه ها در مقابل رخ دوست

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد

که چون شکنج ورق های تو بر توست

گویی همیشه اردت خواجه به اراده ازلی و ابدی خداوند بسته است و کمتر غزل محکمی از او

 می توان یافت که در آن سخن از ارادت نرانده باشد، چه اینکه بین سالک و مرشد، مرید و مراد و عاشق و معشوق، این اراده است که سبب ساز عشق است، تا جایی که می گوید:

طفیل هستی عشق اند آدمی و پری

ارادتی بنما، تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش

که بنده را نحرد کس، به عیب بی هنری

می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند

به عذر نیم شبی کوش و گریه ی سحری !

در عرفان خواجه، نه بوی افراط بایزیدی (مستی) و نه تفریط جُنیدی (مستوری) دیده می شود، او مجذوب عِشوه و کرشمه معشوق است؛ معشوقی که جاذبه ی عشقش معقول را مجنون و جاذبه ی عقلش، مجنون را معقول می کند و هیچ کس از مستور و مست، مقابل اراده اش راهی جز تسلیم ندارند:

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند

ما دل به عشوه ای که دهیم، اختیار چیست

آن چه در غزلیات خواجه، حال و هوای «جبر» دارد؛ نه آن جبر کلامی و نه آن خرده گیری متکلمین است، بلکه جبر، «جبر عشق» است، که وحشی بافقی (ره) به زیبایی آن را به تصویر می کشد؛

 که اگر عاشق شدی، مجبور به جبر عشقی، نه مختار به ترک آن:

به مجنون گفت روزی عیب‌جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گرچه در چشم تو حوری ست

به هر جزوی ز حسن او قصوری ست

ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت

در آشفتگی خندان شد و گفت

اگر در دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو کی دانی که لیلی چون نکویی ست

کزو چشمت همین بز زلف و رویی ست[1]

وگویا ترین بیت حافظ در این مقال همانا بیت زیر است:

هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت

زان میان پروانه را در اضطراب انداختی !

یکرنگی حافظ در عشق، سبب یکرنگی او در شریعت و طریقت و دست یابی او به غایت آمال عارفان"  حقیقت" است وآنگاه که به سالوسان خود نمای دین فروش می رسد؛ خروش برمی دارد:

نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

آری ؛عاشقی کار رندان قلندر است ، نه خود ستایان بی مایه !که همواره شطح و طامات در بازار خرافات بساط می کنند ودم از کشف و کرامات می زنند !

از گوته آلمانی تا کُنتس فرانسوی و از تیمور لنگ تا عطار پیر چارسوق؛ همه و همه، ستایش گر حافظند و مست تغزّل او.چرا که او حافظ است ؛ حافظ عشق ؟!

نگاهش، ناب است؛ ناب تر از آبیِ آسمان؛ تا جایی که «طاووس جلوه زار آیینه خانه»[2] به نقاشی هایش رشک می برد و «سیمرغ» عقل، در بهت تماشایی، گم می شود که شیخ صنعان[3] در آستانه ی آن، دل به گیسوان چلیپایی بست:

«در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

مست از می و میخواران از نرگس مستش مست»

**

«گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه

که من چو آهوی وحشی، ز آدمی برمیدم»

حافظ شاعری با اشراقی شگرف و ستودنی است و هم سویی عقل و عشق دراندیشه ی پرندینش، ریشه در اقیانوس فلسفه و عرفان دارد:

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد

این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد

**

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت، نه این زمان انداخت

**

حافظ، پیش از آن که یک شاعر باشد، معمار شعر است؛ که اوج زیبایی را، به ساختار لفظی و معنوی شعر می بخشد:

«منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن

از نی کِلک، همه قند و شکر می بارم»

آیینه ای که آن روز قامتِ «خواجه شمس الدین محمد حافظ» را در نگاه خمارین نرگس ها به تصویر کشید، امروز تبلور رنگین کمان احساسش را، به نمایش گذاشته است به گونه ای که هنوز مادر گیتی چشم به راه کودکی مانده است که گوی رقابت از خواجه برباید، خواجه ای که هنوز هم برترین غزل سرای ایران است.

خواجه، توانست بار امانت هنر را به دوش بکشد؛ هنری که انگیزه ی آن، بازتاب جمال الهی بوده و هست و خواهد بود. یادش گرامی و یادمانش بر ادب دوستان و ارادتمندان خواجه شیراز گرامی باد.

                                                                                     

                                               سید علی اصغر موسوی



[1]  دیوان وحشی بافقی، ویراسته ی دکتر حسین آذران، انتشارات امیر کبیر، تهران، سال 1380، ص 816.

[2]  وام از شعر بیدل دهلوی.

[3]  شیخ صنعان – منطق الطیر عطار نیشابوری.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

امام مهدی

سه شنبه 13 مرداد 1388 01:24 ب.ظ

نویسنده : سید علی اصغر موسوی

تبسم ظهور

 

بشارت باد گام هایت را، بشارت باد حضورت را، ای چلچراغ فروزان فرا راه انسان!

و بشارت باد، خورشید و ماه و ستاره ها را: فراوانی عشق.

بشارت باد آمدنت را، ای تبسم نور ، ای ترنم شور، ای عدالت مستور!

سبکبال خیالم را پرواز می دهم و شمیم یادت  در تمام غزل هایم می پیچد.

قلم و دفتر، زمان و مکان و حتی نفسم، عطر گل می گیرد؛ عطر مدینه و سامرا، عطر مهدی(عج).

امروز، با نام تو آغاز شده است؛ ای زیبا ترین مولودی که مشرق نگاهت، آفتاب را حسرت نشین

 تماشا کرد!

ای صداقت سپیده درنگاه یلدایان و ای نجابت محض درحضور خاکیان!

سوگند به نجابت و صداقت، که چلچراغ عدالت، با دست های روشن تو فراگیر خواهد شد.

خوشا داماتی که آکنده از عطر تو گشت و چهره ای که لبریز از تبسم تو شد!

خوشا دردی؛ که درمانش توباشی                             خوشا راهی؛ که پایانش تو باشی !

خوشا چشمی؛ که رخسار تو بیند                            خوشا ملکی؛ که سلطانش توباشی !

خوشا آن دل؛ که دلدارش تو گردی                           خوشا جانی؛ که جانانش تو باشی !

 

نگرانی ات چیست، خاتون،ای بزرگ بانوی عفیف؟!

 وعده الهی هیچ گاه تغییر نکرده است؛ مگر می شود در ظهور موعود تاخیر کند؟!

دلواپس چه هستیید بانو؟

 آن که می آید، مشکل گشای تمام دلواپسی هاست، دست قادر ازلی است. این تنها تو نیستی که نگرانی!

تنها تو نیستی که دلواپسی؛ نبض کاینات از این انتظار کند شده است!

اندکی به صبح مانده ، بانو، واپسین وعده الهی تاخیر نخواهد کرد.

می آید سپیده ای که با آیینه جمالش، جهان ملکوت پرتو افشان خواهدشد.

می آید آیینه ای که تجلی جمال و جلال و کمال حضرت باری(جل جلاله) است و شب های ظلمت آفرین زمین را، چراغان خواهد کرد.

می آید؛ سروری که قبیله عشق و ایمان را از نیل خطرها، به ساحل آرزوهای متعالی، عبور خواهد داد.

فرمانروایی که نور عدالت از دست های نورانی اش، مثل ید بیضا، خواهد تراوید.

می آید؛ مرد با احتشامی که هزاران سلیمان، بر رکابش زانو خواهد زد.

پیام آوری که پیامش سبز، پرچمش سبز، سلامش سبز و مرامش به سر سبزی تمام سروهای آزاده خواهد بود و قید جهل و بردگی را از پای آدمیان خواهد برداشت.

سلام بر تو ای جلوه جاری در نگاه آسمان که بی اذن نامت، هیچ ستاره ای در مدار خویش قرار نمی گیرد!

سلام بر تو ای آیینه صفات الهی، که زمین از عطر یادت سرشار و آسمان از شکوه نامت متواضع است.

سلام بر تو، مادام که زمین با حضور نورانی ات در دل افلاک، به سر سبزی خویش می بالد و فرشتگان

 به قبله نگاهت، سر سجده می سایند

شب تمام ستاره هایش را صلا داده است؛ کهکشان ها دست در دست هم، در سماعی بشکوه، در آسمان "سامّرا" می چرخند و در انتظار سپیده، ثانیه شماری می کنند تا پرتو از رخ عالم  آرای "علوی" گیرند.

آفتاب فروزانی، که هفت آسمان پرتویی از آیینه ی نگاهش و کاینات مات قامت دلارای اویند.

نامش حق؛ مرامش حق؛ کلامش حق؛ و وجودش نماد حق و حقیقت الهی است و حق را، روزی بالای تمام گلدسته ها، آشکارا، جار خواهد زد و از پرتو عنایاتش؛ تیرگی ها، لباس روشن هدایت خواهند پوشید.

... و اینک می آید، غنچه ای با تبسمی شیرین ، که عطر سلام آسمان به همراه دارد.

 

بگو با من؛ بگو از صبح نوروزی که در راه است؛ مولا جان!

بگو با من، بگو از عطر ناب لحظه هایی که نگاهم بر پرچم سبز تو خیره خواهد ماند.

خوشا نگاهی که جمال کبریایی تو بیند و صدای دلربای تو شنود.

خوشا دلی که به عشق تو گرفتار و به دیدار تو امیدوار است.

 خوشا دلی که از عاشقانه های جهان تو را برگزید؛ و سرشار از قنوت یادت؛ شب و روز سپری کرد.

خوشا دلی که دوای خویش را، در ابتلای عشق تو یافت.

 مولا جان؛ از محاق "غیبت" برون آی، که توان دل ها از دست رفته است.

ای تمام آرزو ؛ مثل آرزوی باران در خشکسالی بدون عدالت !

ای تمام امید مثل امید رهایی از تنگناهای نا باورانه ی جهل!

ای تمام  انتظار رسیدن  به خط پایان، به خط پیروزی، به لحظه های آغازین سپیده ؛ سپیده ای که

 رستاخیز عدالت را همراه خواهد داشت!

کجاست بهار آمدنت ، تا جاده های سبز تماشا را به تماشا بنشینم.؟!

تو را قسم به دست های خالی سرشار از قنوت.

تو را قسم به چشم های بارانی لبریز از انتظار.

تو را قسم به مویه های غریبانه ی ندبه .

بیا ، تا طعم تلخ رنج ها، ‌با دیدن تو شیرین شوند .

بیا ، تا از تمام لغت نامه ها ، واژه انتظار را خط بزنیم .

بیا ، تا از دست هایت بهار ، از نگاهت زندگی و از حضورت عدالت بچینیم.

دریاب چشم هایی را که از" فلسطین" تا "کشمیر"  ، از کنار " دیوار چین" تا "ساحل غزه"

 به خاطر عدالت موعود ، به جاده های انتظار خیره مانده اند!

دریاب دست های تاول زده ای را که از"افغانستان" تا "سودان و سومالی" ‌، به خاطر لقمه ای نان

به کام آتش میروند!

دریاب جهانی را که از "شمال" تا "جنوب"؛ از "شرق" تا "غرب" در انتظار عدالت می سوزد

 و مستکبران احساسات مردمانش را به بازی می گیرند!

دریاب شانه های خسته ای را که در طول تاریخ ، زخم های بی شمار برداشته اند!

تو همان بهار جاودانه ای

تو همان عدالت ماندگاری

تو همان جانشین لایق خداوندی که "زمین" در انتظار ظهورت ، روز شماری می کند .

 تو را می ستایم تو را که وارث عشق در زمینی و کاینات  بر وجود تابناکت هر سحر گاه سلام می کند.

 

مولا جان!

 زمانه بی تو یعنی کویر، یعنی برهوتی از ظلم و جهالت؛یعنی روزهای بدون امید و شب های بدون آرزو!

این تویی که امید را در دل ها سبز کرده ای و تحمل رنج ها را آسان!

روزی تمام آرزوهایمان را با عدالت آسمانی تو بر آورده خواهیم دید.

روزی که لباس ها یک رنگ، چهره ها یک رو، دست ها باز و تبسم ها درویش نواز خواهد بود.

جهان یک قطب و یک قبله خواهد داشت، نه برای شهرها: شمال و جنوبی تعریف خواهد شد،

 نه برای روستا ها: زرنگی و سادگی؛ تمام سمت ها به درگاه عدالت گستر تو باز خواهد شد.

دانش و آگاهی از نان شب واجب تر و مسلمان بی سواد از تحمل نفس خویش، پشیمان خواهد شد.

چرخه امور جهان به دست با کفایت مردان و زنانی خواهد افتاد؛ که در مکتب ولایت پرورش یافته اند.

آن روز، روز بی پایان اندیشیدن به آسایش است.

 آن روز، روزش سبز و شامش نورانی از حضور آسمانی تو خواهد بود.

آن قدر فرشته به زمین خواهد بارید که عطر صلوات، همه جا را فرا بگیرد.

به امید آن روز و به امید آمدنت.اللهم عجل لولیک الفرج!

 درود خدا وند بر تو باد، در هر حالی که هستی و در هر حالی که خواهی بود.

میلادت بر تمام عدالت مداران زمین، آن هایی که هر صبح آدینه، دل هاشان ابری و نگاه هاشان

بارانی ست؛ مبارک باد!

 به امید روزی که خواهی آمد ....                                                                          

 

                                                                     سیدعلی اصغر موسوی

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یاحسین

چهارشنبه 31 تیر 1388 02:53 ب.ظ

نویسنده : سید علی اصغر موسوی

عطر سیبستان  طه

 

آسمان ها را آراسته اند،پرچم های سبز و سرخ، در کوچه کوچه ی کهکشان، با نسیم دلنواز صلوات به حرکت در می آیند و کاینات، منتظر آمدن مولودیست که نام مبارکش را؛ بر تارک عرش آویخته اند: حسین!

مشتاق تر از تمام آسمانیان، آنکه در کالبد روحانی خویش نمی گنجد، حضرت جبریل (ع) است.اوست که آغوش پرندین خود را به سمت حسین گشوده است.

امروز تمام آسمانیان سرود "تبارک الله" می خوانند.

 -  وه  که چه زیباست کودک زهرا (س)؛ چه زیبا است، میوه ی طه!

گویی تبسمش آکنده از عطر سیب است؛ عطر سیبی که هنوز هم بهترین خاطره ی مدینه و دل انگیزترین عطر پگاهان کربلاست.

همچون نوری که از دل خورشید برآید؛ از سودای دل افلاک، قدم در عالم خاک می گذارد و آغازین شگفتی حضورش را؛ با سجده در برابرمحبوب وحبیب خویش به تماشا می گذارد.

 لحظه ای بیش نیست که سرارادت در خاکستان زمین، برآستان حضرت دوست (جل جلاله) گذارده است - سری که در نهایت، قربانی کوی او خواهد شد – اما ، گویی تمام  افلاکیان  اورا می شناسند ؛ نامش را می دانند و مرامش را می ستایند.

گویی تمام عرشیان، از روز ازل منتظر تولد او بوده اند؛ تا پرچم غیرت را در قحط مردمی ها، به اهتزاز درآورد.

او می آید از ازلی ترین نقطه ی آفرینش؛ تا چراغ هدایت باشد و کشتی نجات.

می آید تا عاشورا به عظمت خویش ببالد؛ می آید تا کربلا، مشام جهان را با "عطر سیب" آشنا کند. می آید تا ولایت، اوج غریبانگی خود را به تماشا بنشیند.  می آید تا صبررا، ایثاررا، شهادت را

 و تمام "کلمات آسمانی" را معنا کند.

او می آید تا کسی "غیرت دینی" را به فراموشی نسپارد؛ می آید تا جنازه ی امر به معروف و نهی از منکر بر زمین نماند.

آری، می آید، نقطه ی اوج رسالت و ولایت؛ نقطه ای که ، قله ی کمال آدمی و نزدیک ترین فاصله با خداوند است؛ آنجا که حتی خون گلوی فرزند، مانع قرابت نشود.

* * *

مولا، ای عظمت شهادت؛  چقدر نامت دلنشین است؛ حتی برای شهادت !

چیست پنهان، درنهانخانه ی نامت ؛ که اشک را مجال تأمل و درنگ نمی دهد و عشق را حیران عاشقانگی های خویش کرده است .

مولای عاشقان؛ چقدر یادت برای عارف شدن مغتنم و نامت برای عاشق شدن زیباست!

کربلا تنها با تبسم عارفانه ات جان گرفت و عاشورا، تنها با ترنم عاشقانگی هایت نامی شد.

ای عزیزتر از رگ های جان؛ یحیای دل های عاشق؛ سلام بر تو باد، تا واپسین روز آسمان و زمین!  میلادت مبارک ، یا حسین (ع) !

                                      ******

چه بشارت دل انگیزی !

خبرش کنید؛ علی (ع) را خبر کنید؛ که انتظار به پایان رسید، اینک این عباس  ماه بنی هاشم ؛ ماهتاب آسمان ولایت ،که از پرتو عنایات نبوی (ص) و انعکاس قرابت علوی (ع) تا همیشه تاریخ در آسمان کربلا خواهد درخشد و راهیان سرزمین نوررا ؛با تبسم آسمانی خویش، بدرقه خواهد کرد.

خوشا نسیمی ازدیارعنایتش ؛تا تشنگی غربت از کام جهان زدوده ،غبارغم از  چهره ی دل ها بشوید!

" ابوالفضایل" اش خوانند، تا سپهسالار فتوت را،کسان به فضیلتی بشناسند که بی بدیل و بی نظیر است؛ آنجا که تشنه کامی شهادت را، به زلال عافیت ترجیح می دهد وعظمت فتوت و وفا و جوانمردی را به نمایش می گذارد.

تشنگی را به آب ترجیح می دهد، بلای عشق را به جان می خرد؛ تاسرافرازی خویش را در درس مولا مردان(ع) بیآزماید.

او فرزند علی (ع)ست و فرزند خاتون سرافراز مدینه، ام البنین (س).او وارث شجاعت علی (ع)، صداقت زهرا (س)، کرامت حسن (ع) است؛  وارث تمام فضایل. تنها زبان ذوالفقار نیاموخته؛ که عارف تمام دقایق هستی بخش عشق است؛ عشقی که عظمت کبریایی اش او را تا جایی اوج داده، که عرش مقابل مرامش تعظیم می کند .

 بهشت از تکرار نامش به وجد می آید؛ وآسمان به نام او چراغ ماهتاب روشن می دارد؛ مشکل گشای تمام گره های فرو خورده در کلاف زمان است، پدر مروت و ترجمان مردی و مردانگی !

پدر مروت را چه نیازی به توصیف که دریای کرمش را پایانی نیست و اقیانوس اجابتش، مسلمان و غیر مسلمان را شربت شفا نوشانده است.

"غیرت"، واژه ای است که حرمت خویش را از نام "عباس" گرفته است.

دل دریایی اش را جز "صبر"، دارویی تسکین نمی بخشد و اندوه بی قراریش را جز پرتو جمال آسمانی "برادر" نمی زداید.

... سال ها گذشته است؛ اما هنوز زمزمه های فطرت را، که آکنده از شعر وفاداری است؛ می شود شنید ،که تکرار می کند:  "  الا یا ایها الساقی، ادر کأساً و ناولها / که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها  "

قدمت سبز ! یا باب الحوایج ، یا عباس (ع) !

 وقتی که نگاه آسمان مستت بود

هم چشم زمین، اسیر و پابستت بود

از خیزش گرم موج ها می شد دید

لب های فرات تشنه دستت بود

 

                                      ******

گویی عاشورا منتظر حضورش و کربلا منتظر نگاه اوست ؛ تا نورانی دیدن و نورانی اندیشیدن را به نسل های خاموش بیاموزد!

"شاه جهان بانو" هم  در انتظار است؛ بانویی که آسمان، مقابل عظمت نامش تواضع می کند و خورشید، به جمال معنوی اش رشک می برد.

بانویی که نام مبارکش همچون "صحیفه"، مقدس و همچون "کربلا" معطر  به عطر پاکی و عفت است.

 سروش آسمانی  به اوبشارت می دهد، تولد آفتابی را که از مشرق عرفانی ولایت طلوع کرده ورنگین کمان هدایت را، ارزانی آسمان "ایران" خواهد کرد!

نوری که فصلی جدید از ایمان و اعتقاد در دل "پارسیان" پدید خواهد آورد؛ تا شاهد ظهورعظمتی بی نظیردرتاریخ باشند؛ ظهورمشرقی ترین حکومت الهی!

صاحب صحیفه های عاشقانه ی می آید؛ تا آسمان به وجود فرزندان "نبوت" ببالد؛ به وجودی ببالد، که عبادتش:  پیامبرگونه و حلمش: علی وار؛ کرامتش : حسنی وش و شهامتش: حسینی منش است.

خطبه هایش، آیینه ی سخنان زهرا (س) و کلمات آتشین بیانش، بت شکن است. وقارش : وقار خلیل و کلامش: کلام کلیم است.از شکیب وجودش: ایوب (ع) درس آموز؛ وازانفاس قدسی اش: مسیحا (ع) در شگفت است.خطبه ی عارفانه اش: ترکیب بند حماسه ی کربلا و صحیفه ی عاشقانه اش: تغزل  دیوان عاشورا ست.درویش ترین امیری ، که عارفانه ترین غزل ها از تبسم نگاهش می تراود و عاشقانه ترین دوبیتی ها از ترنم دعایش می شکفد .

 گویی نماز، همیشه دلتنگ عبادت اوست و خاک، دلواپس سجده هایش. دعا منتظر ترنم او؛ وصحیفه در انتظار تبسم دست هایش.

 گویی جهاد،آیینه ی ایمان اوست وکلمات آسمانی درانتظارجلوه ی خطبه هایش. شام غریبان، دلواپس ناله های عاشورایی او و زینب (ع) دل نگران زخم های دلش!

آوازه آن سفیر عشق ازلی

گیریم که دشمنش نهان کرد، ولی

هرجا که قدم نهاد و هرجا که نشست

 صد قافله شد، اسیر اولاد علی (ع)

می آید تا آسمان رادرس تابندگی بیاموزد.می آید تا زمین راازآسیب جهالت برهاند.

می آید تا دل های مومن، بی نیایش نمانند.

می آید تا کربلا بهانه برای ادامه ی زندگی داشته باشد.

می آید تا شام به وسعت تیرگی خویش بنالد.

.می آید تا کوفه بار دیگر قامت ستم دیده ی علی را ، به تماشا بایستد.

می آید از مشرقی ترین لحظات شیرین خلقت، تا فرصتی تازه برای شادمانی ما باشد.

مولا؛ حضورت مغتنم و سایه ی لطف نیا یش هایت، بر سرمان مستدام باد! خوش آمدید .

                                                             

    saa                                                                  

تبسم سرخ شگفتن

به مناسبت میلاد حضرت علی اکبر (ع)”

 

هنوز می آید نوای کربلایی ات از عمق میدان، ای آفتاب غروب کرده در ظهر عاشورا!

هنوز می آید غریو فریادت از بلندای آسمان، فریادی که دژخیمان کوفی را به مبارزه می خواست و نهیبش، رشته جانشان را از هم می گسیخت.

هنوز می آید عطر حضورت، از حوالی خیمه هایی که آکنده از نگاه سکینه (س) بود.

امروز، روز ولادت توست، مولای جوانمرد!

روزی که خداوند خواست تا چهره ات آیینه جمال نبوی (ص) بشود.

روزی که خداوند خواست تا از تبسم نگاهت، آفتاب بر شوق آید.

روزی که خداوند خواست تا نبیره علی (ع)، سیرتی همچون او داشته باشد.

روزی که خداوند خواست مشام مدینه از عطر حضورت آکنده گردد.

امروز، روز توست؛ روز تولدی شیرین که طعم نبوت و ولایت را توامان دارد. غوغایی در دل آل ا... است. عطر صلوات، شش جهت آسمان و زمین را فرا گرفته است.

امروز، سروش آسمانی، تهنیت گوی مولودی است که روزی همت بلندش، او را از ناسوت خاک به لاهوتستان افلاک خواهد برد. او نام بشکوهش را بر تارک عرش جار خواهد زد.

... و روزی ورق برمی گردد و کربلا رقم می خورد.

تصویر در تصویر، کوفیان و غلتیدنشان در خاک مذلت!

شمشیر به شمشیر، دست یداللهی تو بود و یادآوری حماسه ذوالفقار!

جلوه زار هستی در شگفت نقشی بود که تو ایفا می کردی؛ نقشی بدیع که ایمان و حماسه را به هم پیوند می داد؛ همانگونه که قامت دل آرایت، زیبایی نبوت و ولایت را به تماشا گذاشته بود.

علی جان، جوانمرد مولای جوان! میدان کربلا چه بی فروغ می شد، اگر به میدان نمی آمدی!

هنوز هم وقتی خورشید به آسمان کربلا می رسد، درنگ می کند و به یاد فروغ چهره ات، اشک حسرت می ریزد.

چهره ای که عاشقانه، سرخی خون، در شفق نگاهش نشست و افلاک را سوگوار تبسم های دلنشین اش کرد.

امروز، روز ولادت توست.

تویی که عشق از یادآوری نامت به خود می بالد و آسمان شکوه تو را هماره با عطر صلوات می ستاید.

مبارک باد بر عاشقان کوی حضرت دوست (جل جلاله) حضور عاشقی که زندگی را شرمنده ایثار خود کرد و بی مهابا :

 «نعره زد عشق، که خونین جگری پیدا شد».

 

                                      سید علی اصغر موسوی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 46 1 2 3 4 5 6 7 ...