تبلیغات
استادسیدعلی اصغرموسوی - مکتب شعر دینی - غزل های عاشورایی

لحظه هایی عاشقانه و عارفانه با الفبای تنهایی، آثارادبی استاد سید علی اصغر موسوی


Admin Logo
themebox Logo

تاریخ:سه شنبه 14 آذر 1391-11:50 ق.ظ

مکتب شعر دینی - غزل های عاشورایی

نمی شود ز تماشا، نگاه برگردد

به سمت خیمه از آن قتلگاه، برگردد

مسافری که به راهش خطر کمین کرده

خدا کند که از آغاز راه، برگردد

به عمه با نگرانی سکینه(س) می گوید:

تو از عموی عزیزم بخواه، برگردد !

        *  *

گمان نمی کنم از کوفیان، کسی خواهد

که از هجوم به خیمه، سپاه برگردد

تمام ذهن رقیه(س)، به سمت میدان رفت

که باز سمت حرم، ذوالجناح برگردد

سکوت خشک و نگاه ستارگان، یعنی:

بگو به سمت کجا، چشم ماه برگردد !

سوال شام غریبان همیشه این بوده:

نمی شود؛ که به صحرا، پگاه برگردد؟

بهار یاد تو مولا، همیشه رنگین است

نمی شود ز تماشا، نگاه، برگردد  ؟!

 سیدعلی اصغرموسوی

قم- 1380

---------------------

خون بهای دست هات

***

دست از تو بر ندارد، آشنای دست هات

آرزو دارم، نمایم جان فدای دست هات

وه چه زیبا، عاشقانه، نقد جان کردی نثار

قیمت هستی اگر شد، خون بهای دست هات !

می نشیند در مصلای نگاهم ،اشک من

سوگواری می کند، امشب برای دست هات

دل، نمی گویم چه حالی دارد اکنون، آه،آه

لجه ای خون گشته از غم، در هوای دست هات

کاش می شد، در کنارزنده بودم، کاش، کاش !

من دلم را هدیه می کردم، به جای دست هات

    *      *

آتشی در سینه ام شد شعله ور، طاقت کجاست ؟

تا نویسم قطعه شعری، در رثای دست هات

قم- 1375

خاطره ی سقا

گفت: ما هر چه که دیدیم، فقط زیبا بود

آیتی پاک و روان از نظر معنا بود

   *      *

عشق او، باز به دنبال تلافی می گشت

در نگاهش اثر زخم وفا، پیدا بود

مردی از دور، به آشوب دلش سر می زد

که در آن همهمه ها، از همه بی پروا بود

موج بر شعله خروشانده، شتابان می رفت

سمت راهی که عطش، آینه ی دریا بود

آه در سینه ی او، راز انالحق گفتن

اشک در دیده ی او، زمزمه ی افشا بود

دست در عمق دل آب فرو برده، ولی

آب در دست و نگاهش به دل صحرا بود

چشم ها غرق تماشا شده، اما، افسوس

آنچه دیدند، فقط خاطره ی سقا بود !

از همان خاطره پرسید کسی، زینب(س) گفت:

به خدا هر چه که دیدیم فقط ، زیبا بود 

"ما رءایت الا جمیلا"

قم- 1380

سیدعلی اصغرموسوی 

حلقه حلقه گیسوی خون

(نذر عابس بن ابی شبیب شاکری، رحمه الله علیه)

***

چشم ها حلقه زده، دل به طپش افتاده

آن جوانمرد مگر، باز دل از کف داده ؟!

زره از تن به در آورده و خُود از سر خود

یک نفر نیست بگوید:چه شده است آزاده ؟

رسم میدان نپسندد که بیافشانی زلف

ای خوش آن حلقه ی گیسو که ز هم نگشاده –

می برد زَهره ی دل های پریشان هر دم

می شود بازترین عقده به هر دلداده  !

*     *

آه از لحظه که در آینه ی شب دیدم

تاری از حلقه ی آن، دست کسی افتاده !

قم- 1381

-------------------------------------------

نور، صدا، تصویر

***

آسمان "امروز"، "بردار" از زمین "تصویر"ها را

ثبت کن در دفترت، "آهنگ" این تکبیر ها را

آسمان، دیگر نخواهی دید، در اوج شهادت

"صحنه پردازان" عاشق در دل شمشیرها

آسمان، دیگر نخواهی دید، در "متن" حوادث

"نور پردازان" متن فجرها، تکویر ها را

گر چه المیزان عشق اند،این ورق های پریشان

تا چه میزان، "نقد" باید کرد، این تفسیر ها را

بغض ها هر آینه "تکثیر"ی از یک "صحنه" هستند

"صحنه برداری" کن ای آیینه این تکثیر ها را !

بعد از این باید "صدابردار" فصلی تازه باشی

بشنوی در روح صحرا، مویه زنجیر ها را

روز عاشورا، درون "پرده ی آخر" ندیدی ؟

زخم زخم سینه ی گل، در مصاف تیرها را

"کارگردان" با همین "تدوین" باورها، سبب شد

دلنشین سازد نگاه سرخ این تصویر ها را !

***

استاد سید علی اصغر موسوی

قم- 1377





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()